WoNdErLaNd
دو شنبه 11 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 20:42 ::  نويسنده : romina

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

حتما به ادامه مطلب برید واز بقیه عکس ها دیدن کنید



ادامه مطلب ...
جمعه 8 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 19:28 ::  نويسنده : romina

چاپلين به دخترش نوشت :تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدنت را عريان نكن.هرگز چشمانت را براي كسي كه معني نگاهت را نميفهمد گريان نكن.قلبت را خالي نگه دار و اگر روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن فقط 1 نفر باشد و به او بگو تو را كمتر از خدا و بيشتر از خودم دوست دارم!!!

جمعه 8 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 19:25 ::  نويسنده : romina

لطفا دقت کنین بچه ها
 چرا می گویند ” فیلسوف ” و نمی گویند ” گاوسوف ” ؟!
 چرا می گویند ” پیراهن ” و نمی گویند ” جوان اهن ” ؟!
 چرا می گویند ” اتوبوس ” و نمی گویند ” اتوماچ ” یا ” جاروبوس ” ؟!
 چرا می گویند ” خداحافظ ” و نمی گویند ” خداسعدی ” ؟!
 چرا می گویند ” اتومبیل ” و نمی گویند ” اتومکُلنگ ” ؟!
 چرا می گویند ” ماشین ” و نمی گویند “شماشین ” ؟!
 چرا به طراح چنین سوالاتی می گویند ” دیوانه ” و نمی گویند ” غول آنه ” !؟

جمعه 8 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 19:22 ::  نويسنده : romina

به هنگام اشغال روسیه توسط ناپلئون دسته ای از سربازان وی ، درگیر جنگ شدیدی در یکی از شهر های کوچک آن سرزمین زمستان های بی پایان بودند که ناپلئون به طور تصادفی ، از سربازان خود جدا افتاد .

گروهی از قزاق های روس، ناپلئون را شناسایی کرده و تا انتهای یک خیابان پیچ در پیچ او را تعقیب کردند . ناپلئون برای نجات جان خود به مغازه ی پوست فروشی ، در انتهای کوچه ی بن بستی پناه برد . او وارد مغازه شد و نفس نفس زنان و التماس کنان فریاد زد : خواهش می کنم جان من در خطر است ، نجاتم دهید . کجا می توانم پنهان شوم ؟

پوست فروش پاسخ داد عجله کنید . اون گوشه زیر اون پوست ها قایم شوید و ناپلئون را زیر انبوهی از پوست ها پنهان کرد . پس از این کار بلا فاصله قزاق های روسی از راه رسیدند و فریاد زدند : او کجاست ؟ ما دیدیم که وارد این مغازه شد . علی رغم اعتراض پوست فروش قزاق ها تمام مغازه را گشتند ولی او را پیدا نکردند و با نا امیدی از آنجا رفتند. مدتی بعد ناپلئون از زیر پوست ها بیرون خزید و درست در همان لحظه سربازان او از راه رسیدند .

پوست فروش به طرف ناپلئون برگشت و پرسید : باید ببخشید که از مرد بزرگی چون شما چنین سوالی می کنم اما واقعا می خواستم بدونم که زیر آن پوست ها با اطلاع از این که شاید آخرین لحظات زندگی تان باشد چه احساسی داشتید ؟

ناپلئون تا حد امکان قامتش را راست کرد و خشمگینانه فریاد کشید : با چه جراتی از من یعنی امپراطور فرانسه چنین سوالی می پرسی؟

محافظین این مرد گستاخ را بیرون ببرید، چشم هایش را بسته و اعدامش کنید. خود من شخصا فرمان آتش را صادر می کنم .

سربازان پوست فروش بخت برگشته را به زور بیرون برده و در کنار دیوار با چشم های بسته قرار دادند . مرد بیچاره چیزی نمیدید ولی صدای صف آرایی سربازان و تفنگ های آنان که برای شلیک آماده می شدند را می شنید و به وضوح لرزش زانوان خود را حس می کرد . سپس صدای ناپلئون را شنید که گلویش را صاف کرد و با خونسردی گفت : آماده ….. هدف …..

با اطمینان از این که لحظاتی دیگر این احساسات را هم نخواهد داشت، احساس عجیبی سراسر وجودش را فرا گرفت و به صورت قطرات اشکی از گونه هایش سرازیر شد. سکوتی طولانی و سپس صدای قدم هایی که به سویش روانه میشد… ناگهان چشم بند او باز شد. او که از تابش یکباره ی آفتاب قدرت دید کاملی نداشت ، در مقابل خود چشمان نافذ ناپلئون را دید که ژرف و پر نفوذ به چشمان او می نگریست.

سپس ناپلئون به آرامی گفت : حالا فهمیدی که چه احساسی داشتم؟

جمعه 8 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 19:10 ::  نويسنده : romina
 دوستم میخوام یه چیز خیلی مهم رو بهتون بگم ولی قول بدید که به راهنمایی هایی که داده شده عمل کنید:
.
.
.
... .
... ... ... ... .
.
قول دادی ها!!!!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
1.باید یه حرف مهمی رو بهت بگم، به شماره 5 نگاه کن
2.برای دونستن جواب شماره 11 رو نگاه کن
3.لازم نیست ناراحت بشی، شماره 15 رو نگاه کن
4.آروم باش، ناراحت نشو، شماره 13 رو نگاه کن
5.اول شماره 2 رو نگاه کن
6.اینقد عصبی نباش،شماره 12 رو نگاه کن
7.میخواستم بگم دوست عزیزم خیلی دوست  دارم !!
8.چیزی که من میخوام بگه اینه که.... باید 14 رو ببینی
9.یه کم تحمل داشته باش، شماره 4 نگاه کن
10.برای بار آخر ، به شماره 7 نگاه کن
11.امیدورام که خیلی ناراحت نشده باشی، 6 رو ببین
12. معذرت میخوام،ولی باید 8 رو نگاه کنی
13.ناراحت نشو دیگه، 10 رو نگاه کن
14.نمیدونم چه جوری بهت بگم، ولی باید 3 رو نگاه کنی
15.حتما خیلی ناراحت شدی، ولی ناراحت نباش، به شماره 9 نگاه کن...
پنج شنبه 7 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 18:2 ::  نويسنده : romina

ﻭﻗﺘﻲ ۵ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ آﻻﺭﻡ ﻣﻮﺑﺎﻳﻞ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻣﻲ ﺷﻢ
ﻭ آﻻﺭﻡ ﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻣﻴﻜﻨﻢ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ ﺑﻤﺐ ﺧﻨﺜﻲ ﻛﺮﺩﻡ

پنج شنبه 7 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 17:49 ::  نويسنده : romina

پنج شنبه 7 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 17:15 ::  نويسنده : romina

مونالیزا در لاس وگاس

afzay.com-monalisa-12.jpg

 

حتما به ادامه مطلب برید و نظر بگذارید!



ادامه مطلب ...
پنج شنبه 7 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 17:9 ::  نويسنده : romina

من خیلی اینهارو دوست دارم  شما چطور؟هرکدوم رو دوست داشتید تو نظراتون اسمشون رو بنویسید

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/10/disney-princesses1.jpg

 

برید به ادامه مطلب



ادامه مطلب ...
شنبه 2 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 21:30 ::  نويسنده : romina

مردی به همسرش این گونه نوشت:
عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم.
عشق تو
همسرش بعد از چند روز اینجوری جواب داد:
عزیزم از اینکه 100 بوس برام فرستادی نهایت تشکر را می کنم.ریز هزینه ها:
2.معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسیدیم.
3..صاحب خانه هر روز می اید و 2-3 بوس از من می گیرد.
4.با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من ایتم های دیگری به او دادم.
5.سایر موارد 40 بوس.
نگران من نباش…هنوز 35 بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتونم تا اخر این ماه با اون سر کنم.

چهار شنبه 30 فروردين 1391برچسب:, :: 18:28 ::  نويسنده : romina

هرگز داشته هايتان را دست كم نگيرید…!

 

 
untitled.bmp

چهار شنبه 30 فروردين 1391برچسب:, :: 17:37 ::  نويسنده : romina

 

بقیه ترول ها در ادامه مطلب



ادامه مطلب ...
دو شنبه 28 فروردين 1391برچسب:, :: 21:11 ::  نويسنده : romina

روزی روزگاری یک زن قصد می‌کنه یک سفر دو هفته‌ای به ایتالیا داشته باشه ..... شوهرش اون رو به فرودگاه می‌رسونه و واسش آرزو می‌کنه که سفر خوبی داشته باشه ..... زن جواب می‌ده: "ممنون عزیزم، حالا سوغاتی چی دوست داری واست بیارم؟"
مرد می‌خنده و میگه: "یه دختر ایتالیایی" زن هیچی نمیگه و سوار هواپیما میشه و میره ..... دو هفته بعد وقتی که زن از مسافرت برمی‌گرده، مرد توی فرودگاه میره استقبالش وبهش میگه گه: "خب عزیزم مسافرت خوب بود؟" ..... زن: "ممنون، عالی بود!" ..... مرد می‌پرسه: "خب سوغاتی من چی شد پس؟" ..... زن: "کدوم سوغاتی؟ ....." مرد: "همونی که ازت خواسته بودم ..... دختر ایتالیایی!" ..... زن جواب میده: "آهان! اون رو میگی؟ راستش من هر کاری که از دستم بر می‌آمد انجام دادم! حالا باید 9 ماه صبر کنیم تا ببینیم پسر میشه یا دختر"
نتیجه گیری اخلاقی داستان: هیچ وقت سعی نکن که یک زن رو تحریک کنی! اون‌ها به طرزوحشتناکی باهوش هستن !!!!!

دو شنبه 28 فروردين 1391برچسب:, :: 21:7 ::  نويسنده : romina

روزی دخترک از مادرش پرسید: 'مامان  نژاد انسان ها از کجا اومد؟مادر جواب داد: خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند و این جوری نژادانسان ها به وجود اومد.
دو روز بعد دختر همین سوال رو از پدرش پرسید.
پدرش پاسخ داد: 'خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد..'
دخترک که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت:مامان  تو گفتی خدا انسان ها روآفرید ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی میمون ها هستند...من که نمی فهمم!
مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است. من بهت در مورد خانواده ی خودم گفتم و بابات درمورد خانواده ی خودش!

دو شنبه 28 فروردين 1391برچسب:, :: 20:47 ::  نويسنده : romina

خیلی باحاله بخونید حتما


به هر کس که دوست میداری بیاموز که تابستان از زمستان گرم تر است

و به هر کس که بیشتر دوست میداری بفهمان که اودکلن کار حمام را نمیکند

.
.
.
پشتکار رو از اون ساعتِ زنگداری یاد بگیر که تادهنتو سرویس نکنه، صداش قطع نمیشه
.
.
.
وقتي مو توي غذا باشه ، فرقي نميكنه مژه ي دلبر باشه ، يا سيبيل اكبر
.
.
.
حکیمی فرزند را فرمود : جان فرزند نه آنگونه بر زنان هیزی کن که ایشان را
آبستن نمایی و نه آنگونه سر در زیر دار که گمان کنند چیزی در تنبان نداری
.
.
.
زندگی به تعداد لحظاتی که توش نفس می کشی نیست!
به تعداد لحظاتیه که توش نفست بند میاد!
.
.
.
زندگی‌ِ مجردی یعنی‌ با دیدنِ تختِ دو نفره صرفاً
به جایِ بیشتر واسه لنگت فکر کنی‌
.
.
.
.
وقتی قرار است آخرش همه کارها خراب شود چه فرقی می کند کی پَت باشد کی مَت

درباره وبلاگ


why do we close our eyes when we pray,cry,kiss or dream?because the most beautiful things in life are not seen but felt only by heart
پيوندها
نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 18
بازدید دیروز : 1
بازدید هفته : 63
بازدید ماه : 19
بازدید کل : 28210
تعداد مطالب : 306
تعداد نظرات : 110
تعداد آنلاین : 1


Doctor Who Tardis, Dalek, Doctor Cursors