WoNdErLaNd
جمعه 20 مرداد 1391برچسب:, :: 14:45 ::  نويسنده : romina

جمعه 20 مرداد 1391برچسب:, :: 14:41 ::  نويسنده : romina

 [تصویر:  c4o2niffdpjiqb2pdq.jpg]

جمعه 20 مرداد 1391برچسب:, :: 14:29 ::  نويسنده : romina

 [تصویر:  ulxupd2rs39e6hbsf46o.jpg]

جمعه 20 مرداد 1391برچسب:, :: 11:57 ::  نويسنده : romina

جمعه 20 مرداد 1391برچسب:, :: 10:55 ::  نويسنده : romina
آهنگ جدید Selena Gomez و The Scene به نام Playlist

 

آهنگ جدید و بسیار زیبای Selena Gomez و The Scene به نام Playlist


 

 

 

MP3 320 MP3 256 MP3 192 MP3 128 OGG 64 WMA 20
Download     Download Download  

خيلي قشنگه حتما دانلود كنين

جمعه 20 مرداد 1391برچسب:, :: 10:29 ::  نويسنده : romina


روزگار بدی برای زنهاست ...

ریشو می بینی، می ترسی ...

لباس روی شلوار می بینی، می ترسی ...

ژیگول می بینی، می ترسی ...

ماشین مدل بالا از کنارت رد می شه تو خیابون، می ترسی ...

ماشین قراضه رد می شه، می ترسی ...

موتوری با اون نگاه کثیفش از کنارت ویراژ می ده، می ترسی ...

کنار خیابون یه پیرمرد نشسته تو سایه درخت و با همون عینک ته استکانیت نگاهت می کنه که باد بزنه و مانتوت کمی بره کنار، می ترسی ...

کنار خیابون یه دسته مرد وایستادن و مثل گرگ نیگات می کنن، می ترسی ...

سوار تاکسی و کرایه ایی هم بخوای بشی،حتی اگه جلو هم بخوای بشینی که راحتتر باشی، می ترسی ...

مانتوی روشن بپوشی بیای تو خیابون از نگاه مردا که دنبال رد لباس زیرمانتوت هستن، می ترسی ...

عینک آفتابی می زنی میای تو خیابون از نگاههایی که دنبال چشمهای اون زیر هستن، می ترسی ...

با دوستات می ری بیرون تو کافی شاپ که باید دود سیگار بخوری اگرم بری پارک، از مردهای بیکار پارک، می ترسی ...

از پدری که دست پسر کوچکش رو گرفته و از کنارت رد می شه و تیکه ایی بارت می کنه و به پسرش نگاه می کنه و می خنده،از هر دوشون، می ترسی ...

از مردی با ظاهر معمولی که کنار خیابون به ظاهر داره با موبایلش صحبت می کنه اما هربار که زنی از کنارش رد می شه حرفهای زشت و کریهی می زنه و تو خیالش با همه ( که فرقی نمی کنه زنی چادری باشه، کسی باشه با لباس های کار یا دختری دیگر) عقده های جنسیش رو خالی می کنه ...

که نه فقط از نگاه که حتی از متلک ها و حرفهای کریهی که باید بشنوی و فقط رد بشی و فرار کنی از این آدمها، می ترسی ...

از نگاه آدمها تو پمپ بنزین، ترافیک، گشت ارشاد و و و و می ترسی ...

از آدمهایی که ظاهری عادی دارن اما کلی عقده های روانی و جنسی توشون جمع شده و حتی با شخصیتترینشون هم تو موقعیتش قرار بگیرن این عقده ها رو می خوان تسکین بدن و دست به وحشیانه ترین اعمال بزنن، می ترسی ... که  آوازه غیرت و ناموس پرستیشون دنیا را کر کرده است اما چند نفره به یک زن بیگناه حمله می کنن، می ترسی ...

 

ترس ترس ترس ... کابوس های روزانه و شبانه آدمهایی شده که می خوان فقط کنار دیگران تو جامعه زندگی کنن ....

حالا درک می کنم که چرا خیلی از مردها برای دختران و همسران خود ماشین می گیرند تا راحتتر بتوانند در جامعه در جریا

قويترين آدم جهان اون نيست که دويست و پنجاه کيلو رو يه ضرب ميزنه ...


 
قويترين آدم جهان زن ايرانيه که با وجود تجاوز فردی و گروهی و اسيد پاشی و گشت ارشاد و مزاحم هاى خيابونی و زور گيری و قتل و هزار خطر ديگه هنوزم تو اين مملکت درس ميخونه ، ورزش ميکنه ، رانندگى ميکنه ، کار ميکنه ، عاشق ميشه ، أعتماد ميکنه ، مادر ميشه و به بچه اش ياد ميده آدم باشه

چهار شنبه 18 مرداد 1391برچسب:, :: 16:21 ::  نويسنده : romina

هرگز آن روز را که مادرم مجبورم کرد به جشن تولد دوستم بروم، فراموش نمی کنم. من در کلاس سوم خانم بلاک در ویرچیتای تگزاس بودم و آن روز دعوتنامه فقیرانه ای را که با دست نوشته شده بود، به خانه بردم و گفتم: «من به این جشن تولد نمی روم. او تازه به مدرسه ما آمده است. اسمش روت است. برنیس و پت هم نمی روند. او تمام بچه های کلاس را دعوت کرده است!»
مادرم دعوتنامه را نگاه کرد و سخت اندوهگین شد. بعد گفت: «تو باید بروی. من همین فردا یک هدیه برای دوستت می خرم.»
باورم نمی شد. مادرم هیچ وقت مرا مجبور نمی کرد به مهمانی بروم و ترجیح می دادم بمیرم، اما به آن مهمانی نروم. اما بی تابی من بی فایده بود.
روز شنبه مادرم مرا از خواب بیدار کرد و وادارم کرد آئینه صورتی مروارید نشانی را که خریده بود، کادو کنم و راه بیفتم. بعد مرا با ماشین سفیدش به خانه روت برد و آنجا پیاده ام کرد.
از پله های قدیمی خانه بالا می رفتم، دلم گرفت. خوشبختانه وضع خانه به بدی پله هایش نبود. دست کم روی مبلهای کهنه شانملافه های سفید انداخته بودند. بزرگترین کیکی را که در عمرم دیده بودم، روی میز قرار داشت و روی آن نه شمع گذاشته بودند. ۳۶ لیوان یک بار مصرف پر از شربت کنار میز قرار داشت. روی تک تک آن ها اسم بچه های کلاس نوشته شده بود. با خود گفتم خدا را شکر که دست کم وقتی بچه ها می آیند، اوضاع خیلی بد نیست. از روت پرسیدم: «مادرت کجاست؟» به کف اتاق نگریست و گفت: «بیمار است.»
_ «پدرت کجاست؟»
_ «رفته.»
جز صدای سرفه های خشکی که از اتاق بغلی می آمد، هیچ صدایی سکوت آنجا را نمی شکست. ناگهان از فکری که در ذهنم نقش بست، وحشت کردم: «هیچ کس به مهمانی روت نمی آید.» من چطور می توانستم از آنجا بیرون بروم؟ اندوهگین و ناراحت بودم که صدای هق هق گریه ای را شنیدم. سرم را بلند کردم و دیدم روت دارد گریه می کند. دل کودکانه ام از حس همدردی نسبت به روت و خشم نسبت به ۳۵ نفر دیگر کلاس لبریز شد و در دل فریاد زدم: «کی به آنها احتیاج دارد؟»
دو نفری با هم بهترین جشن تولد را برگزار کردیم. کبریت پیدا نکردیم.برای آنکه مادر روت را اذیت نکنیم، وانمود کردیم که شمعها روشن هستند. روت در دل آرزویی کرد و شمعها را مثلا فوت کرد!
خیلی زود ظهر شد و مادرم دنبالم آمد. من دائم از روت تشکر می کردم، سوار ماشین مادرم شدم و راه افتادیم. من با خوشحالی گفتم: «مامان نمی دانی چه بازیهایی کردیم. روت بیشتر بازیها را برد، اما چون خوب نیست که مهمان برنده نشود، جایزه ها را با هم تقسیم کردیم. روت آئینه ای که خریدی، خیلی دوست داشت. نمی دانم چطور تا فردا صبح صبر کنم، باید به همه بگویم که چه مهمانی خوبی را از دست داده اند!»
مادرم ماشین را متوقف کرد و مرا محکم در آغوش گرفت. با چشمانی پر از اشک گفت: « من به تو افتخار می کنم.»
آن روز بود که فهمیدم حتی حضور یک نفر هم تأثیر دارد. من بر جشن تولد نه سالگی روت تأثیر گذاشتم و مادرم بر زندگی من اثر گذاشت.
لی آن ریوز
برگرفته از کتاب ۸۰ داستان برای عشق به زندگی

یک شنبه 15 مرداد 1391برچسب:, :: 22:23 ::  نويسنده : romina

زمان آشنايي :  مرد روياهام

 

زمان نامزدي :  عشقم

 

زمان ازدواج :  هم نفسم

 

بعد از يك ماه :  جان دلم

 

بعد از دو ماه :  سايه سرم

 

بعد از سه ماه :  شوهرم

 

بعد از يك سال :  آقا بالاسر

 

بعد از دو سال :    بخور و بخواب

 

بعد از سه سال :    نره غول

 

بعد از چهار سال :  لندهور

 

پنج سال بعد

 

مرتيكه نفهم بي شعور مفت خور نمك نشناس

 

 

شنبه 14 مرداد 1391برچسب:, :: 20:22 ::  نويسنده : romina

انواع جواب دادن اس ام اس بعضیاااا
1 . یه عده هستن زیر یه دقیقه جواب میدن تپل درست حسابی...!!
آدم حس میکنه رو در رو باش وایساده قشنگ باش داره حرف میزنه...!!!
2 . یه عده دیر جواب میدن اما کامل و خوب...!!
آدم حس تبادل نامه بش دست میده...!!
3 . یه عده هرچی براشون میفرستی یکی دو کلمه جواب میدن...مخصوصا اوکی...!!
حس حرف زدن با کر و لال به آدم دست میده...!!
4 . یه عده دیگه که کلا اصن جواب نمیدن هر چی بگی...!!
حس نشستن سر قبر مرده و فاتحه خوندن به آدم دست میده..... :|

منبع:http://beautiful98.lxb.ir/

شنبه 14 مرداد 1391برچسب:, :: 20:18 ::  نويسنده : romina

موزیک ویدئو جدید و فوق العاده زیبا Pitbull و Shakira به نام Get It Started



 

MP4 HD 1080p

Pitbull ft. Shakira - Get It Started


 

شنبه 14 مرداد 1391برچسب:, :: 20:13 ::  نويسنده : romina

Girl : Am I pretty?
Boy : NO.
Girl : Do you want to be with me forever?
Boy : NO.
……Girl : Would you cry if I walked away?
… … ……………………………………………………………………………………Boy : NO.
She heard enough, and was hurt. She walked away, tears ran down her face. The boy grabbed her arm.
Boy : Your not pretty, your beautiful. I don’t want to be with you forever, I NEED to be with you forever. And I wouldn’t cry if you walked away, I would DIE.
(Boy whispers) : Please? Stay with me.
(Girl whispers) : I will.
Tonight at midnight your true love will realize they love you. Something good will happen to you between 1-4 pm. Tomorrow it could be anywhere. Get ready for the biggest shock of your life! If you don’t re-share this. You will have relationship problems for the next 10 years

سه شنبه 10 مرداد 1391برچسب:, :: 22:35 ::  نويسنده : romina

نیمه گمشده من باید یه آدم خیلی ولگردی باشه که تا الان پیداش نشده !
یه همچین آدمی به درد زندگی نمیخوره ! اصلا بره بمیره!

 

سه شنبه 10 مرداد 1391برچسب:, :: 22:34 ::  نويسنده : romina

این مجریای برنامه ها آخر برنامه هاشون میگن هفته دیگه همین روز و همین ساعت منتظر ما باشید … خب آخه دانشمند همین ساعت که باز آخر برنامه می رسیم!!!

شنبه 7 مرداد 1391برچسب:, :: 15:7 ::  نويسنده : romina
 
دوستم زنگ زده میگه : میخام برم تو اینترنت
میگم : خوب
میگه :کارت اینترنتم گرفتم
میگم : خوب
میگه : گذاشتمش تو "جا سی دی":|
میگم : چرا؟
خیلی قیافشو حق به جانب کرده ،میگه :
"خوب هر جا رو کیس گشتم نفمیدم کجا بزارمش منم گذاشتمش تو "جا سی دی":|
اخه نتونستم سیم تلفنو بهش وصل کنم :|
قیافه اون :O
من :|
بیل گیتس :|
رییس گوگل :|
مخترع اینترنت :|
رییس IBM :|
مخترع کامپیوتر :|
خدا :|
124 هزار پیغمبر :|
محروم استیو جابز (ع) تو قبر :|
عکس العمل اولیه کارت تلفن :|
عکس العمل ثانویه کارت تلفن:)))))))
)))))))


شنبه 7 مرداد 1391برچسب:, :: 15:5 ::  نويسنده : romina
دوست دارید اسمتون را باصدای بلبل بشنوید؟
پس به این ادرس برید
 

http://www.nightingale-song.com/
منبع:http://taklord.loxblog.com/
درباره وبلاگ


why do we close our eyes when we pray,cry,kiss or dream?because the most beautiful things in life are not seen but felt only by heart
پيوندها
نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 17
بازدید دیروز : 10
بازدید هفته : 157
بازدید ماه : 113
بازدید کل : 28304
تعداد مطالب : 306
تعداد نظرات : 110
تعداد آنلاین : 1


Doctor Who Tardis, Dalek, Doctor Cursors