WoNdErLaNd جمعه 20 مرداد 1391برچسب:, :: 10:29 :: نويسنده : romina
ریشو می بینی، می ترسی ... لباس روی شلوار می بینی، می ترسی ... ژیگول می بینی، می ترسی ... ماشین مدل بالا از کنارت رد می شه تو خیابون، می ترسی ... ماشین قراضه رد می شه، می ترسی ... موتوری با اون نگاه کثیفش از کنارت ویراژ می ده، می ترسی ... کنار خیابون یه پیرمرد نشسته تو سایه درخت و با همون عینک ته استکانیت نگاهت می کنه که باد بزنه و مانتوت کمی بره کنار، می ترسی ... کنار خیابون یه دسته مرد وایستادن و مثل گرگ نیگات می کنن، می ترسی ... سوار تاکسی و کرایه ایی هم بخوای بشی،حتی اگه جلو هم بخوای بشینی که راحتتر باشی، می ترسی ... مانتوی روشن بپوشی بیای تو خیابون از نگاه مردا که دنبال رد لباس زیرمانتوت هستن، می ترسی ... عینک آفتابی می زنی میای تو خیابون از نگاههایی که دنبال چشمهای اون زیر هستن، می ترسی ... با دوستات می ری بیرون تو کافی شاپ که باید دود سیگار بخوری اگرم بری پارک، از مردهای بیکار پارک، می ترسی ... از پدری که دست پسر کوچکش رو گرفته و از کنارت رد می شه و تیکه ایی بارت می کنه و به پسرش نگاه می کنه و می خنده،از هر دوشون، می ترسی ... از مردی با ظاهر معمولی که کنار خیابون به ظاهر داره با موبایلش صحبت می کنه اما هربار که زنی از کنارش رد می شه حرفهای زشت و کریهی می زنه و تو خیالش با همه ( که فرقی نمی کنه زنی چادری باشه، کسی باشه با لباس های کار یا دختری دیگر) عقده های جنسیش رو خالی می کنه ... که نه فقط از نگاه که حتی از متلک ها و حرفهای کریهی که باید بشنوی و فقط رد بشی و فرار کنی از این آدمها، می ترسی ... از نگاه آدمها تو پمپ بنزین، ترافیک، گشت ارشاد و و و و می ترسی ... از آدمهایی که ظاهری عادی دارن اما کلی عقده های روانی و جنسی توشون جمع شده و حتی با شخصیتترینشون هم تو موقعیتش قرار بگیرن این عقده ها رو می خوان تسکین بدن و دست به وحشیانه ترین اعمال بزنن، می ترسی ... که آوازه غیرت و ناموس پرستیشون دنیا را کر کرده است اما چند نفره به یک زن بیگناه حمله می کنن، می ترسی ...
ترس ترس ترس ... کابوس های روزانه و شبانه آدمهایی شده که می خوان فقط کنار دیگران تو جامعه زندگی کنن .... حالا درک می کنم که چرا خیلی از مردها برای دختران و همسران خود ماشین می گیرند تا راحتتر بتوانند در جامعه در جریا قويترين آدم جهان اون نيست که دويست و پنجاه کيلو رو يه ضرب ميزنه ...
چهار شنبه 18 مرداد 1391برچسب:, :: 16:21 :: نويسنده : romina
هرگز آن روز را که مادرم مجبورم کرد به جشن تولد دوستم بروم، فراموش نمی کنم. من در کلاس سوم خانم بلاک در ویرچیتای تگزاس بودم و آن روز دعوتنامه فقیرانه ای را که با دست نوشته شده بود، به خانه بردم و گفتم: «من به این جشن تولد نمی روم. او تازه به مدرسه ما آمده است. اسمش روت است. برنیس و پت هم نمی روند. او تمام بچه های کلاس را دعوت کرده است!» یک شنبه 15 مرداد 1391برچسب:, :: 22:23 :: نويسنده : romina
زمان آشنايي : مرد روياهام
زمان نامزدي : عشقم
زمان ازدواج : هم نفسم
بعد از يك ماه : جان دلم
بعد از دو ماه : سايه سرم
بعد از سه ماه : شوهرم
بعد از يك سال : آقا بالاسر
بعد از دو سال : بخور و بخواب
بعد از سه سال : نره غول
بعد از چهار سال : لندهور
پنج سال بعد
مرتيكه نفهم بي شعور مفت خور نمك نشناس
انواع جواب دادن اس ام اس بعضیاااا منبع:http://beautiful98.lxb.ir/ شنبه 14 مرداد 1391برچسب:, :: 20:18 :: نويسنده : romina
موزیک ویدئو جدید و فوق العاده زیبا Pitbull و Shakira به نام Get It Started
MP4 HD 1080p
شنبه 14 مرداد 1391برچسب:, :: 20:13 :: نويسنده : romina
Girl : Am I pretty? سه شنبه 10 مرداد 1391برچسب:, :: 22:35 :: نويسنده : romina
نیمه گمشده من باید یه آدم خیلی ولگردی باشه که تا الان پیداش نشده !
سه شنبه 10 مرداد 1391برچسب:, :: 22:34 :: نويسنده : romina
این مجریای برنامه ها آخر برنامه هاشون میگن هفته دیگه همین روز و همین ساعت منتظر ما باشید … خب آخه دانشمند همین ساعت که باز آخر برنامه می رسیم!!! دوست دارید اسمتون را باصدای بلبل بشنوید؟
پس به این ادرس برید پيوندها
نويسندگان |
|||||
![]() |