زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسباب کشی کردند.
روز بعد، ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایهاش در حال آویزان کردن رختهای شسته است و گفت: «لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمی داند چه طور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس شویی بهتری بخرد.»
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک شدن آویزان میکرد زن جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: «یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!»
نظرات شما عزیزان:
soran 
ساعت23:56---9 فروردين 1391
سلام دوست من . من مدیر انجمن سنندج فروم هستم . ما به چنذ نفر مدیر خوب برای مدیریت بخش های این انجمن نیاز داریم . اگه مایل بودی به ما اعلام که دوست داری مدیر کدوم بخش شی ؟ . در ضمن برای اعضا لوگوی رایگان برا وبلاگشان طراحی می شود. با تشکر . http://soranztm.rozblog.com/Forum
soranztm@yahoo.com